

سلام دوستان گل ....
ممنون که باز دفتر عشق غربت نشین رو ورق میزنید .
عید همگیتون مبارک ،امیدوارم به همه ی آرزوهای قشنگتون برسید...
دوستان عزیز یه خبر براتون دارم بعد از یک سال من هم دارم بر میگردم ایران و الان که این
نامه آخر تو سال ۱۳۸۶ رو مینویسم فردا پرواز دارم به ایران نمیدونید چه حسی دارم
اصلا نمیدونم خوشحال هستم یا هنوز شکه هستم به هر حال البته به سفره عید نمیرسم
و اگه این اواخر دیر به دیر آپدیت میکردم به خاطر این بود که امتحان داشتم پشت سر هم و دائم
مشغول درس بودم برام دعا کنید همه رو پاس کنم...

سلام گلم ...سلام نازنینم...
بازم طبق عادت همیشه میخوام شروع کنم برای تو نامه نوشتن که شاید
یه روزی نامم رو بخونی و بفهمی که هنوز چقدر دوست دارم...
ببخشید باز ناخاسته حرفای تکراری برات نوشتم ...
آخه عزیزم من که مثل تو نیستم از گفتن دوست دارم نه خجالت میکشم
نه خسته میشم... نازنینم راست میگی منو باش شاید اصلا تو منو دوست نداری 
که هیچ وقت بهم نگفتی.. خیلی خوشخیالم مگه نه....؟
عزیزم یادم رفت بگم راستی عیدت مبارک گلم،میدونم که میدونی فردا میخوام برم
میدونم که نمیدونی از همین الان چقدر دلم برات تنگ شده ...
میدونم که فکرش رو نمیتونی کنی الان که این رو دارم مینویسم باز هوای ابری
چشمام بارونییه...میدونم که میدونی که با تو همه چیز رو دوست دارم حتی غربت
که یه عمر ازش گله دارم و تو دفترم ازش شکایت کردم و آبروش رو بردمو
هیچ وقت دوستش نداشتم
ولی باورت میشه دیگه به غربت عادت کردم از وقتی غربت رو توی
چشمای ناز تو هم که دیدم دیگه عاشقش شدم
آخه بی معرفتی دیگه از غربت هم بد گفت
آخه غربت بود که تو رو زندگی رو به من داد...
امروز یه نوشته برات نوشتم فکر نکنی با رفتن همه چیز تموم میشه

این نامه آخر هم لطفا بخون....
جای تو در قلبم


هر جا که باشم ، همینم ! یک عاشق!
هر جا که باشم ، دور از تو یا در کنار تو ، همینم !
یک مجنون !
فرقی ندارد کجا باشم ، چه کسی باشم
یا در چه حالی باشم ، من همینم ، یک دلداده !
نه برای کسی هستم ، نه برای خودم
، من تنها برای تو هستم !
برای تو هستم و برای تو خواهم ماند !
مهم نیست که یک دیوانه ام
، مهم نیست که لحظه به لحظه دلتنگم ، مهم این است
که دوستت دارم!
هر جا که باشم به یادت هستم
، یاد تو تکرار لحظه های زیبای عاشقیست !
لحظه های من پر از عشق است ،
تکرار آن پر از جنون و دیوانگیست !
فرقی ندارد تو مرا بخواهی یا نخواهی
، فرقی ندارد تو مرا دوست داشته باشی
یا نداشته باشی ،
مهم این است که من تنها تو را میخواهم !
هر جا که بروی به دنبالت می آیم
، به من بگویی نیا ، باز می آیم! می آیم تا به تو
برسم ! هر جا که باشم ، همینم ، یک عاشق !
عاشقی که دیگر هیچ چیز برایش مهم نیست
و تنها تو برای او با ارزشی!
زندگی را با تمام زیباییهایش بدون تو نمیخواهم!
زندگی را با تمام سختی هایش تنها با تو میخواهم!
هر جا که باشی ، من هستم ،
دنبال من نگرد ، من در قلبت هستم !
آری آن لحظه که درهای قلبت را به روی من بستی
من در کنج قلبت خانه کرده ام !

حالا اگر میخواهی این خانه را ویران کن
، من حتی در ویرانه قلبت نیز زندگی
خواهم کرد !
نه دیگر من از قلبت بیرون نمیرم !
هر جا که باشم ، جای من در قلبت است عزیزم !

آره عزیزم من گفتم حرفام رو ولی میدونم همه ی این حرفا برات تکراری شده 
و باز از شنیدنش خسته شدی ولی مطمئن باش این حرفا آخرین هاست مثل نگاهام
که خستت کرده بو د و دیگه یواشکی نگاهت میکردم 
من برای رسیدم به تو گلم هم کاری 
کردم دیگه ولی نمیخوام ادامه بدم چون دارم میبینم که داری اذیت میشی 
آخه گلم من که نمیخواستم عذابت بدم میدونم که باز اینم میدونی
که همش از رو عشق بود به قول تو عشق زیادی، که انصافا هم از روی زیادی 
بودنش همه خوب با بی انصافی بهش خندیدن حتی تو گلم ولی من که گله ندارم من
که عاشق خنده هات هستم بس برام فرقی نداره.. .
گلم اگه میگم میخوام برم نه این که خسته شده باشم نه به خاطر این که
تو خسته بودی...
من میرم منتظر میمونم دیگه نوبت تو هست که نشون بدی دوستم داری
یا همش واسه من یه رویای قشنگ بودی که از شیرینیش دلت زده شده
حالا نوبت تواست!

من که ماندم و با صداقت عشق را به تو ابراز کردم
ماندم و در آتش دلتنگی و فاصله سوختم !
من که ماندم و بهانه ای برای رفتن نیاوردم ،
یکرنگ با تو ماندم و یکدل نیز خواهم ماند!
با غم عشقت ساختم ،
در برابر سرنوشت ایستادم
و در مقابل همگان تنها نام تو را
فریاد زدم !
حالا نوبت تو است !
تو خودت را نشان بده و بگو که عاشقی !
چرا سکوت کرده ای؟ چرا حرفی نمیزنی ؟ درد دلت را بگو؟
حالا نوبت تو است که عشقت را به من و همگان نشان دهی !
بگو که چقدر مرا دوست داری ، بگو مرا برای چه میخواهی ؟
من تو را درک کردم ، بهانه های تو را تحمل کردم ،
حالا نوبت تو است که مرا درک کنی و
بفهمی که در قلب من چه میگذرد!
چگونه بگویم که تنها تو را میخواهم
، چگونه عشقم را به تو ثابت کنم؟
حالا نوبت تو است من که تنها در راه عشق جانم را فدایت نکرده ام !
نه دیگر این فکر را از سرت بیرون کن ! جان من در راه عشق فدا شده !
این تنی که میبینی روح من است ، تن من در راه عشق از روحم جدا شده!
من که ماندم و ساختم با تو و در غم عشقت سوختم ،
حالا نوبت تو است که بسوزی و
بفهمی که آتش عشق چقدر دردناک است !
حالا نوبت تو است که در مقابل سرنوشت بایستی
و ثابت کنی که تنها مرا میخواهی!
حالا نوبت تو است که نام را فریاد بزنی
و بگویی که تنها به عشق من زنده ای !
حالا نوبت من است که سکوت کنم
و تو پاسخ سکوتم را به قلبم بدهی !
من که هر چه گفتی ، گفتم به روی چشمهایم ،
هر چه اشکم را در آوردی گفتم فدای
آن بی وفاییهایت ، هر چه مرا سرزنش کردی ،
گفتم مرا ببخش عزیزم !
حالا نوبت تو است ، که به من محبت کنی و عشق بورزی !
حالا نوبت تو است که معنای عاشق بودن
و عاشق ماندن را به من بیاموزی!
من که ماندم و ساختم با تو و در غم عشقت سوختم
حالا نوبت تو است که بسوزی و بفهمی که
آتش عشق چقدر دردناک است !

گلم همه ی نوشته هام یه شوخی بود
یه شوخی تلخ....
همش رو فراموش کن همانگونه که من رو فراموش
کردی همونطور که میدونم برات مٌردم فقط یه حرف
آخر، اونم که مواظب خودت باش ...
هر کسی لیاقت نداره خنده هات رو ببینه..
واسه همیشه خدا حافظ ...
دوست دارم مهربون
|